تبليغاتX
عمو حمید
 
عمو حمید
 
 
 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 14:0  توسط حمید  | 

سلام دوستان

روز ها گذشتندو ایام محرم سال 1385هم فرا رسید امید وارم هم بتونید به کاراتون برسید

هم در مجالس ابا عبدالله الحسین (ع) شرکت کنید

محرم از ماههای طلاییه که یه زیباییه خاصی در جامعه دارد

وقتشه که انسان به خود بجنبد وجبران گناهان کند درهای توبه همیشه بازه

اجازه بدید که با این شعر حرفمو بزنم

**********

یا رب ارنگذری از  جرم   گناهم  چه کنم

ندهی    گر به در خویش   پناهم  چه  کنم

گر    برانی   ونخوانی     وکنی    نومیدم

به که روی ارم وحاجت زکه خواهم چه کنم

گر    نبخشی    مرا   شرم   مرا   اب   کند

ور نبخشی بدین  روی   سیاهی   چه   کنم

نتوانم   که  کنم  انکار  گنه   یک   زهزار

که تو بودی به همه  حال  گواهم  چه کنم

بارالها    کرمی    مرحمتی     امدادی

کاروان رفته ومن مانده به راهم چه کنم

دوش می گفت ((شفق ))بار خدایا کرمی

که من آشفته دل و نامه سیاهم چه کنم

********(با این توضیح که شعر از اقای حسین بهجتی شفق بود)

حالا ما یه واسطه ای نیاز داریم

********

شاه است حسین وپادشاهست حسین

دین است حسین ودین پناه است حسین

سردادونداد دست در دست یزید

حقا که بنای لا اله است حسین

********(معین الدین چشتی)

صبر تو فزون زممکنات است حسین

خون از عطش دلت فراتست حسین

در عرصه کربلا بمهر شه عشق

کاری کردی که عقل ماتست حسین

*********

قصدم از اوردن این اشعار اینه که بگم ماهرچی داریم از این معصومین است

((همش میخوام یه خاطره ای ازخودم بگم ولی نمی دونم بگم یا نگم اشکال نداره میگم))

یادمه 6سال داشتم دمدمه های عید بود یه ماهییی داشتم چند روز در خدمتم بود وبعدش مرد

بابا بزرگم گفت بندازش بره یکی دیگه می خرم برات

ناراحت شدم از امام زمان (ع ) خواستم که ماهیم را زنده کنه ناگهان بابا بزرگم گفت

این که زنده شد

گفتم براش دعا کردم که زنده شه و....

حالا از اوون روز به بعد هر کی ما را میدید می گفت برام دعا کن

شاید بگی خوب به من چه ولی منظورم اینه که معصومین خیلی دست انسان ها را می گیرن

کافیه که اخلاص داشته باشی

سرتونو درد اوردم ولی سعی کنیم که طور دیگر باشیم در این مجالس

سعی کنیم که تحقیق کنیم برای زندگی امام حسین اینم بدانید که فقط سینه زنی وعزاداری کافی نیست

اگر قرار باشه ما برای این چیزا دلمون بسوزه خیلیییییییییییی ها مصیبت بدتر از اینها دیدند

ولی منتها این که امام حسین(ع) محبوب ما بود

پس ما باید علاوه بر عزاداری شناختی از هر امامی داشته باشم

باز هم این ایام را خدمتتان تسلیت می گویم

وسلام نامه تمام

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:18  توسط حمید  | 
 

محرم آمد

ماه غم آمد

بزن بر سرو برسینه

ماه ماتم آمد

***

وبلاگ عمو حمید این ایام را خدمتتان

تسلیت می گوید

راستی یه سری به این وبلاگ بزنید

با حاله

www.shahab3.blogfa.com

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:24  توسط حمید  | 

سلام خدمت تمامی سروران

امروز چند شعر براتون قرار دادم

*

نمیدانم چراروزگار به هیچ کس وفا نمیکند

شاید   او   نیز   بی  وفایی   دیده   است

***

تا توانی در زندگی یک رنگ باش

فرش از صد رنگی زیر پا افتاده

***

راستشو بخوای

دراین دنیا نکردم من نگاهی

فقط کردم به سوی تو نگاهی

اگر  باشد  نگاه  من  گناهی

مجازاتم بکن هر گونه خواهی

***

خدایا عاشقم عاشق ترم کن

سر تا پا عاشقم خاکسترم کن

***

همیشه نبال کسی نباش که بااو زندگی کنی؟!

همیشه دنبال کسی باش که بااونتونی زندگی کنی!!

***

اگر زندگی مرگست ومرگ زندگی

پس درود برمرگ مرگ بر زندگی

***

از بس که مکیدم لبانت را

از شهد لبانت مرض قند گرفتم!

***

گفته بودم گر بیایی غم دل باتو گویم

چه بگویم که غم از دل برود تاتو بییایی

***

در میان همه گل گشتم وعاشق نشدم

تو چه بودی که تورا دیدم ودیوانه شدم

***

بیا تا من وتو جانانه باشیم

گل وشمعی گهی پروانه باشیم

***

من از طرز نگاهت امید مبهمی دارم

امیدت رانگیر از من کهبا ان عالمی دارم

***

زندگی مال تو مرگ مال من

رهایی مال توگرفتاری مال من

شادی مال تو غم مال من

همه چیز مال تو ولی تو مال من

***

عشق رادوست دارم نه درقفس

بوسه را دوست دارم نه با هوس

تورا دوست دارم تااخرین نفس

***

رد پای اشکم را بگیر تا بدانی خانه ی عشق کجاست

***

گذشته غریبم کرد

حال آزارم می دهد

از آینده وحشت دارم

***

زیر باران گریه می کنم تا کسی اشکامو نبینه

***

زیبایی گل یرای مدتی کوتاه است

اما توگل من همیشه زیبایی

***

عمر کوتاه است اما عشث بلند وتمام پس

همیشه کسی را دوست بدارکخ مطمعنی دوستش داری

***

گذشت را از درخت آموز که سایه اش روحتی

از سر هیزم شکن بر نمی اید

***

اگه گفتی چرا هروقت با توام دوست دارم باران بباره؟

چون دیگه نمی تونی گریه هامو ببینی

***

دوست داشتن همش گفتن نیست گاه نگاه کردن وسکوت است؟!

***

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی؟

حیف که همهی اشکامو برای بدست آوردنت ریختم

***

شک نکن که آدمی عاشق باشه وعاقل

***

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتادم از پا  چرا

نوشدارویی بعداز مرگ سهراب امدی

سنگدل ان زودترمی آمدی ولی حالا چرا

***

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:6  توسط حمید  | 
 
  بالا