تبليغاتX
عمو حمید
 
عمو حمید
 
 
 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:18  توسط حمید  | 
 

چون در نظرات گفتن که بیشتر عکس هات از سایت حذف شدن مجبور شدم دوباره آن ها را آپلود کنم

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:16  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:12  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:11  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:7  توسط حمید  | 
اینا تعدادشون ۱۲ تاست جابجا می شن ۱۳ تاست اگه فهمیدید به منم بگید!!
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:5  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:3  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:23  توسط حمید  | 
این چندمین باریست که از یکی از شاعران نامی به نام ایرج میرزا با شما صحبت می کنم ایرج میرزا یکی از چیره دست ترین شاعران ایران به شمار می آید ایرج میرزا شعر های زیادی دارد که می توان به شعر معروف قلب مادر وی اشاره کرد چون این شعرو زیاد شنیدید دیگه من نمی یارمش فقط یه خورده توضیح براش می دم این قطعه که ایرج آن را برای شرکت در مسابقه ی مجله ایران شهر (چاپ برلین )در شماره 4 سال دوم خود سروده در اصل ترجمه قطعه ی آلمانی است واین عین ترجمه ی آن *** شب مهتاب بود عاشق ومعشوق در کنارجویی مشسته مشغول راز ونیاز بودند دختر از غرور حسن مست و جوان از آتش عشق در سوز وگداز بود جوان گفت ای محبوب من آیا هنوز در صافی محبت وخلوص عشق من شبهه داری؟ من که همه چیز خود حتی گران بها ترین دارایی خویش یعنی قلب خود را نثار راه عشق تو کردم دختر جواب داد دل در راه عشق باختن نخستین قدم است تو دارای یک گوهر قیمت داری هستی که گران بها تر از قلب توست وتنها آن گوهر نشان صدق تو می تواند شود من آن گوهر را از تو می خواهم وآن دل مادر توست اگر دل مادرت را کنده وبر من آوری من به صدق عشق تو یقین حاصل خواهم کرد و خود را پایبند مهر تو خواهم ساخت این حرف در ته روح وقلب جوان طوفانی به پا کرد ولی قوت عشق بر مهر مادر غالب آمده از جا برخاست و در آن حال جنون رفته قلب مادر خود را کنده راه معشوق پیش گرفت و با آن شتابی که راه می پیمود ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد دل مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و در آن حال صدایی از آن دل آمد که می گفت پسر جان آیا صدمه ای برایت رسد *** خوب ایرج از همه بهتر سرود و شعرش چنان شهرت یافت که در صفحات گرامافون ضبط شد وجز شاهکار های ادبی شد وامروزه در کتاب ادبیات پیش دانشگاهی در درس 11 شعرش آمده است همه اینا را گفتم برای اینکه ایرج میرزا در 21 لسفند ماه 1303 (یعنی یه روزی مثل دیروز )در سن 52 سالگی یک ساعت به غروب آفتاب بر اثر عارضه ی قلبی دیده از جهان گشود روحش شاد
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:16  توسط حمید  | 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:36  توسط حمید  | 

خونه ی ما اون بالاست اومدی زنگ طبقه ی ۱۱۱۰۰۰۰۲۲۱را بزن

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:32  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:29  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:26  توسط حمید  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 14:0  توسط حمید  | 
از این شعر که از دوست هر چی بگم کم گفتم
**

زده ام دوباره امشب به سرای بی سرایی

به غروب وغربت وغم به بلای بی وفایی

تو نماز وصوت نوری بربلندای مناره که

اذان عشق می گفت بر دو ابروی ستاره

رو سیاهی دلم را به سپیدیت جلاده

یا به عاشق اسیرت اندکی یاد خدا ده

تو اگر از این غلامت چو شهاب شکوه داری
ننما چنین شکایت که دلی شکسته داریwww.shahab3.blogfa.com
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 13:56  توسط حمید  | 
 
  بالا