تبليغاتX
عمو حمید
 
عمو حمید
 
 
 
روزی همه ی دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند...آنها تصمیم گرفتند غایب موشک بازی کنند


متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت...او باید صد تا می شمرد و سپس شروع به جستجو می کرد.

همه پنهان شدند الا نیوتن...نیتوتن فقط یک متر مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین.

۹۷ انشتین شمرد، ۹۸.۹۹....۱۰۰

او چشمهایش را باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده....انشتین فریاد زد نیوتون بیرون. او ادعا کرد که اصلا من تیوتون نیست....

نیوتن ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیتون بر متر مربع

میکنه.

از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد. بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک)

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:3  توسط حمید  | 
از دست من تا این دماغ راهی به جز انگشت نیست

دلخوش به دستمالم نکن هیچی مثه انگشت نیست

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:2  توسط حمید  | 
من نمی دانم تعریف دین چیست.من دوست ندارم تعاریف قلمبه سلمبه ی دیگران از دین را حفظ کنم و نفهمم.من جوان دین را آن جوری دوست دارم که می فهمم.

دین من دینی است که خدا دارد.دین من دینی است که رسول دارد.دین من دینی است که کتاب دارد،سعادت دارد،محبت و خوشی دارد،عید دارد،اتحاد و پیمان برادری دارد،جهاد و شهادت دارد،عفاف و مؤمن مهربان و خیلی چیزهای دیگر دارد.

دین من دینی است که وقتی خداوند از آورنده اش می پرسد:«در روز قیامت آمرزش امتت را می خواهی یا مقام شفاعت را؟»،او می گوید:«مقام شفاعت را» و زمانی که خداوند می گوید:«مقام شفاعـت را به تو می دهم ولی بگو چرا این مقام را می خواهی،در حالی که من تمام امتت را می آمرزم؟!» رسول دینم پاسخ می دهد:«چون می خواهم از امت های دیگر نیز شفاعت کنم.»

دین من دینی است که آورنده اش در میان عرب هایی که با دیدن نوزادان دختر خود رنگ می باختند،دستان دختر کودکش را بوسید و او را بانوی دو عالم نامید.

دین من دینی است که آورنده اش فرمود:«من از دنیای شما سه چیز را بر می دارم؛زن و عطر و نماز» و نه حتی نماز و عطر و زن.

دین من دینی است که وقتی همسر آورنده اش،می گفت:مرا پلیدی گرفته است و نمی توانم با تو نزدیکی کنم.می گفت:لباسی پوشیده تر بر تن کن و نزدیک تر بیا که من به محبت و خوشی تو نیازمندم.

دین من دینی است که آورنده اش،مردی را که بر خود سخت می گرفت تا انسان زاهدی شود،از مشقت و رنج بیش از حد بازداشت و فرمود:دین برای راحتی تو است،نه برای سختی تو.

دین من دینی است که صبر می آموزد و بر پیروان خود بشارت می دهد و می گوید:«یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین؛ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز یاری بگیرید که خداوند با صابرین است.»

دین من دینی است که به کسانی که خدا را عبادت نمی کنند،نمی گوید عذابتان می دهیم و صلیب می کشیمتان.می گوید:عبادت نمی کنید،اشکالی ندارد،ولی خودتان ضرر می کنید و از لذت دعا محروم می شوید.

دین من دینی است که آن عزیزی را که در کشورهای حاشیه ی خلیج همیشه نیلگون فارس و خیابان های شلوغ تهران دست به خودفروشی می زند تحقیر نمی کند،بلکه پیش از او عاملان فقر و نو کیسه گان طلای سیاه را محکوم می کند.

دین من دینی است که که بر جوانانش نهیب نمی زند که چرا جهاد و شهادت و جان بازی نسل پیش از خود را احترام نمی کنی؟ نهیب نمی زند که ای جوان، تو همه چیز شهدا را با بدحجابی خود بر باد دادی. بر کسی نهیب می زند که آن روزها بود و شاید از نزدیک هم خون شهدا را لمس کرد و به سر و صورت خود به تبرک مالید و حالا بر صورت جانبازان چنگ می زند وبر غنایم دست اندازی می کند. بر کسی نهیب می زند که بر خودش عیب می داند جانبازی را که گاز خردل و سیانور وسارین وسومان و تابون را یک جا به درون فرو برده است وخودسوزی کرده تا دیگری هوای تمیز تنفس کند،به بیمارستان و دکترها سفارش کند تا او نفس آخر را به راحتی بکشد.

دین من دینی است که بر دانش آموزان و دانشجویانی که از سر کج فهمانی می گویند:سهمیه ی کنکور نامردی است خرده نمی گیرد؛دین من بر بزرگ ترهایی خرده می گیرد که به خاطر بیرون بودن تار مویی (یا تار موهایی) و پوشیدن لباس زننده ای(که آن هم از سر کج فهمانی و شور و نشاط و غرور جوانی است و نه چیز دیگری!) با جوان برخورد زننده تری می کنند.

دین من دینی نیست که هر کس به سود منافع خودش تعبیری از آن می کند، دین من دینی است که که نشود از آن تعبیر سوء کرد.

دین من از خداست،برای محمد(ص) است،با علی(ع) است،نامش اسلام است و درد دل هایش آیه های قرآن است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 12:55  توسط حمید  | 
سلام خدمت شما عزیزان شرمنده که مدت زیادی به روز نکردم ولی دوباره بر گشتم با یه پست تا چند روز دیگر چند تا پست با حال قرار میدهم
یا علی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 23:27  توسط حمید 
بنام دوست که غم های امیدم اوست ، ولی کو دوست



***

زندگی رسم خوشایندی ست . زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه عشق



***

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

بی تو اما به چه حالی از آن کوچه گذشتم



***

به نام دوست، که دیوانه اوست

روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

آخرین دیدار تو اولین غم من است

موج نگاه تو غرور مرا شکست

افسوس که خاطرات در قلب می پوسد

کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید



***

غروب را دوست دارم چون رنگ غم است

غم را دوست دارم چون همیشه با من است



***

به نام زندگانی ، حرامم شد جوانی

شب بود و شمع بود و من بودم و غم

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم



***

ای کاش قطره ای اشک بودم و از چشم تو سرازیر می شدم

و زیر پای تو جان می دادم تا بدانی که دوستت دارم



***

رفتی، زنده نگه داشتم یاد تو را

از خدا می طلبم زندگی شادِ تو را

زندگی گل سرخی ست به نام عشق

گل پژمرده ای ست بنام اشک



***

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه



***

وقتی عشق رو دزدیدم ، گذاشتم توی صندوقچه قلبم و قفلش کردم ، تا همیشه مال من باشه

ولی نمی دونستم که یه روز برای پس گرفتنش میای و قلبم رو می شکنی ... !



***

عشق

فراموش شدنی نیست ، بلکه بخشیدنی است

عشق

گوش دادن نیست ، بلکه درک کردن است

عشق

دیدنی نیست ، بلکه احساس کردن است



عشق ، همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد



***

وقتی شادی ، آرام بخند تا غم بیدار نشه

وقتی غمگینی ، آرام گریه کن تا شادی نا امید نشه



***

وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن.

سعی کن یه جوری زندگی کن که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن.



***

آیا پاداش دلهای مهربان شکستن است؟



***

طلوع عاشقان رنگش طلایی ست

اگر چه آخرش مرگ و جدایی ست



***

آنروز چه صمیمی با من تو دست دادی

تنها تو دست دادی ، ولی من هر چه هست دادم



***

روزی گفتم بردار قلم را

بیا و بنویس دردِ دلم را

قلم گفت برو بیچاره عاشق

ندارم طاقت این کوه غم را



***

عشق چیست؟



عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی سوختن و ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکسِ یار


***

عشق لطافت زندگی است و زندگی بدون عشق چون کوهستان خوف و خاموش است



***

عاشق



اگر عاشق شدن یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

اگر من شاعرم شعرم تو هستی

اگر من عاشقم عشقم تو هستی

نگاه اول تو عاشم کرد
نگاه دومت عاشق ترم کرد



***

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آنست که نام و نشانت را زیر لب دارم



***

ای دوستان بی وفا ، از غم بیاموزید وفا

غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند



***

خانه دل جایگاه هر بیگانه نیست
 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:10  توسط حمید  | 
 
  بالا