تبليغاتX
عمو حمید
 
عمو حمید
 
 
 
این هم یه شعر فوق العاده زیبا از نظامی گنجوی که من خیلی باهاش حال می کنم

حدیث کودکی و خود پرستی          

 رها کن چون خیالی بود و مستی

چو عمر از سی گذشت و یا که از بیست 

نمی شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط عمر باشد تا ۴۰ سال

چهل رفته فرو ریزد پرو بال

پس از پنجه نباشد تن درستی

بصر کندی پذیرد پای سستی

چوشصت آمود نشست آمد پدیدار

چو هفتاد آمد آلت افتد از کار

به هشتاد و نود چون در رسیدی

بسا سختی که از گیتی کشیدی

وزآنجا گر به صد منزل رسانی

بود مرگی به صورت زندگانی

اگر صد سال مانی ور یکی روز

بباید رفت زین کاخ دل افروز

چو در موی سیاه آمد سفیدی

پدید آمد نشان نا امیدی

زپنبه شد بناگوشت کفن پوش

هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش

پس آن بهتر که خود را شاد داری

در آن شادی خدا را یاد داری

........

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:32  توسط حمید  | 
سلام نمی دونم از کجا شروع کنم فقط شرمنده که دیر آپ کردم یه شعری از ایرج میرزا را در این پستم آماده کدم که به نظر من هیچ شاعری نتونسته این قدر زیبا به مقام مادر اشاره کنه !!!!و خودمن ایرج را با همین شعر شناختم امیدوارم خوشتون بیاد*********

مادر

پسر رو قدر مادر دان که دایم

کشد رنج پسر بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهش که خواهد

تو را بیش از پدر بیچاره مادر

زجان محبوب تر دارش که دارد

زجان محبوب تر بیچاره مادر

از این پهلو به آن پهلو نغلتد

شب از بیم خطر بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز

تو را چون جان به بر بیچاره مادر

به وقت زادن تو مرگ خود را

بگیرد در نظر بیچاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را

چو کمتر کارگر بیچاره مادر

تموز و دی تو را ساعت به ساعت

نماید خشک و تر بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت

پرد هوشش زسر بیچاره مادر

اگر یک سرفه بی جا نمایی

خورد خون جگر بیچاره مادر

برای این که شب راحت  بخوابی

نخوابد تا سحر بیچاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو

نداند خواب و خور بیچاره مادر

چو دندان آوری رنجور گردی

کشد رنج دگر بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی

خورد غم بیشتر بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری

کند جان مختصر بیچاره مادر

به مکتب چون روی تا  باز گردی

بود چشمش به در بیچاره مادر

وگر یک ربع ساعت دیر آیی

شود از خود به در  بیچاره مادر

نبیند  هیچکس  زحمت به دنیا

زمادربیشتر بیچاره مادر

تمام حا صلش از زحمت این است

که دارد یک پسر بیچاره مادر

................

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:26  توسط حمید  | 
 
  بالا