|
عمو حمید
|
||
زدم به کوه و به کمر
رفتم به راه پر خطر
شدم بدنیا دربه در
بدان که گشتم خاک بسر
بی تو شدم بی همسفر
اگه یروزی با شتاب
رفتم زبین مثل حباب
رفتم به دنیای عذاب
گشت گیسویم خراب
بدان که گشتم خاک بسر
بی تو شدم بی همسفر
اگه یروزی در بهار
رفت خنده ازلبم کنار
شدپیکرم گردو غبار
رفتم زدست آن نگار
بدان که گشتم خاک بسر
بی تو شدم بی همسفر
|
|