تبليغاتX
عمو حمید - نظامی گنجوی
 
عمو حمید
 
 
 
این هم یه شعر فوق العاده زیبا از نظامی گنجوی که من خیلی باهاش حال می کنم

حدیث کودکی و خود پرستی          

 رها کن چون خیالی بود و مستی

چو عمر از سی گذشت و یا که از بیست 

نمی شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط عمر باشد تا ۴۰ سال

چهل رفته فرو ریزد پرو بال

پس از پنجه نباشد تن درستی

بصر کندی پذیرد پای سستی

چوشصت آمود نشست آمد پدیدار

چو هفتاد آمد آلت افتد از کار

به هشتاد و نود چون در رسیدی

بسا سختی که از گیتی کشیدی

وزآنجا گر به صد منزل رسانی

بود مرگی به صورت زندگانی

اگر صد سال مانی ور یکی روز

بباید رفت زین کاخ دل افروز

چو در موی سیاه آمد سفیدی

پدید آمد نشان نا امیدی

زپنبه شد بناگوشت کفن پوش

هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش

پس آن بهتر که خود را شاد داری

در آن شادی خدا را یاد داری

........

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:32  توسط حمید  | 
 
  بالا